شنبه: به دنیا می آید.
یکشنبه: راه می رود.
دوشنبه: عاشق می شود.
سه شنبه: شکست می خورد.
چهارشنبه: ازدواج می کند.
پنج شنبه: به بستر بیماری می افتد.
خلاقیت و طرح شبکه ای مغز:
بهترین شیوه برای یادگیری خصوصا" فراگیری مطالب درسی است .در این روش شما مطالب را میخوانید بعد از درک حقیقی آنها نکات مهم را به زبان خودتان و بصورت کلیدی یادداشت می کنید و سپس کلمات کلیدی را بروی طرح شبکه ای مغز می نویسد ( در واقع نوشته های خود را به بهترین شکل ممکن سازماندهی می کنید و نکات اصلی و فرعی را مشخص می کنید)تا در دفعات بعد به جای دوباره خوانی کتاب ، فقط به طرح شبکه ای مراجعه کرده وبا دیدن کلمات کلیدی نوشته شده بروی طرح شبکه ای مغز ، آنها را خیلی سریع مرور کنید . این روش درصد موفقیت تحصیلی شما را تا حدود بسیار زیادی افزایش میدهد و درس خواندن را بسیار آسان می کند. و بازده مطالعه را افزایش میدهد.
موفق وپیروز باشید
مصطفی نبوی

هیچ گاه والدین اش را ندید، فرزند آینده بود، رویایی در سر داشت: می خواست با سیب گاز زده ای از گاراژ خانه اش دنیا را دگرگون کند...آسوده بخواب، آنهایی که چنین برای رویای خود می جنگند، هرگز نمی میرند
اسطوره رفت...
برای استیو جابز، خالق اپل که در اثر بیماری سرطان درگذشت...
داستان زندگی آقای مدیر عامل
پیشنهاد می کنم خواندن این متن زیبا را که ترجمه این سخنرانی است از دست ندهید!
من امروز خیلی خوشحالم که در مراسم فارغ التحصیلی شما، که در یکی از بهترین دانشگاه های دنیــا درس می خوانید هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغ التحصیل نشده ام! امروز می خواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست ، سه تا داستان است.
اولین داستان، مربوط به ارتباط اتفاقات به ظاهر بی ربط زندگی است:
من بعد از شش ماه از شروع دانشگاه در کالج ≪رید≫، ترک تحصیل کردم ولی تا حدود یک سال و نیم بعد از ترک تحصیل، تو دانشگاه می آمدم و می رفتم و خب، حالا می خواهم برای شما بگویم که من چرا ترک تحصیل کردم.
زندگی و مبارزه من قبل از تولدم شروع شد! مادر بیولوژیکی من، یک دانشجوی مجرد بود که تصمیم گرفته بود مرا در لیست پرورشگاه قرار بدهد تا یک خانواده مرا به سرپرستی قبول کند. او به شدت اعتقاد داشت که مرا یک خانواده با تحصیلات دانشگاهی باید به فرزندی قبول کند و همه چیز را برای این کار آماده کرده بود.
یک وکیل و زنش قبول کرده بودند که مرا بعد از تولدم، ازمادرم تحویل بگیرند و همه چیز آماده بود تا اینکه بعد از تولد من، این خانواده گفتند که پسر نمی خواهند و دوست دارند که دختر داشته باشند. این جوری شد که پدر و مادر فعلی من نصف شب یک تلفن دریافت کردند که آیا حاضرند مرا به فرزندی قبول کنند یا نه؟ و آنان گفتند که حتماً.
مادر بیولوژیکی من بعداً فهمید که مادر من هیچ وقت از دانشگاه فارغ التحصیل نشده و پدر من هیچ وقت دبیرستان را تمام نکرده است. مادر اصلی من حاضر نشد که مدارک مربوط به فرزند خواندگی مرا امضا کند تا اینکه آنها قول دادند که مرا وقتی که بزرگ شدم حتماً به دانشگاه بفرستند. این جوری شد که هفده سال بعدش، من وارد کالج شدم و به خاطر این که در آن موقع اطلاعاتم کم بود، دانشگاهی را انتخاب کردم که شهریه آن تقریباً معادل دانشگاه استنفورد بود و پس انداز عمر پدر و مادرم را به سرعت برای شهریه دانشگاه خرج می کردم. بعد از شش ماه متوجه شدم که دانشگاه فایده چندانی برایم ندارد! هیچ ایده ای که می خواهم با زندگی چه کار کنم و دانشگاه چه جوری می خواهد به من کمک کند نداشتم و به جای این که پس انداز عمر پدر و مادرم را خرج کنم، ترک تحصیل کردم؛ ولی ایمان داشتم که همه چیز درست می شود.
اولش یک کمی وحشت داشتم ولی الآن که نگاه می کنم می بینم که یکی از بهترین تصمیم های زندگی من بوده است. لحظه ای که من ترک تحصیل کردم به جای این که کلاس هایی را بروم که به آن ها علاقه ای نداشتم، شروع به کارهایی کردم که واقعاً دوستشان داشتم.
زندگی در آن دوره خیلی برای من آسان نبود. من اتاقی نداشتم و کف اتاق یکی از دوستانم می خوابیدم. قوطی های خالی پپسی را به خاطر پنج سنت پس می دادم که با آن ها غذا بخرم. بعضی وقت ها هفت مایل پیاده روی می کردم که یک غذای مجانی توی کلیسا بخورم. غذا هایشان را دوست داشتم.
من به خاطر حس کنجکاوی و ابهام درونی ام تو راهی افتادم که تبدیل به یک تجربه گران بها شد. کالج رید آن موقع یکی از بهترین تعلیم های خطاطی را در کشور می داد. تمام پوستر های دانشگاه با خط بسیار زیبا خطاطی می شد و چون از برنامه ی عادی من ترک تحصیل کرده بودم، کلاس های خطاطی را برداشتم. سبک آنها خیلی جالب، زیبا، هنری و تاریخی بود و من خیلی از آن لذت می بردم. امیدی نداشتم که کلاس های خطاطی، نقشی در زندگی حرفه ای آینده من داشته باشد؛ ولی ده سال بعد از آن کلاس ها، موقعی که ما داشتیم اولین کامپیوتر ≪ مکینتاش ≫ را طراحی می کردیم، تمام مهارت های خطاطی من دوباره توی ذهن من برگشت و من آنها را در طراحی گرافیکی مکینتاش استفاده کردم.
مک، اولین کامپیوتر با فونت های کامپیوتری هنری و قشنگ بود. اگر من آن کلاس های خطاطی را آن موقع برنداشته بودم، مک هیچ وقت فونت های هنری الان را نداشت. همچنین، چون که ویندوز طراحی مک را کپی کرد، احتمالاً هیچ کامپیوتری این فونت را نداشت. خب، می بینید آدم وقتی آینده را نگاه می کند شاید تأثیر اتفاقات مشخص نباشد، ولی وقتی گذشته را نگاه می کند متوجه ارتباط این اتفاق ها می شود. این یادتان نرود: ≪ شما باید به یک چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، زندگی تان یا هر چیز دیگری. ≫ این چیزی است که هیچ وقت مرا ناامید نکرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد کرده است.
داستان دوم من، در مورد دوست داشتن و شکست است:
من خوش شانس بودم که چیزهایی را که دوستشان داشتم خیلی زود پیدا کردم. من و همکارم ≪ هواز≫ شرکت ≪ اپل≫ را درگاراژ خانه پدر و مادرم، وقتی که من فقط بیست سال داشتم شروع کردیم. ما خیلی سخت کار کردیم و در مدت ده سال اپل تبدیل شد به یک شرکت دو بیلیون دلاری که حدود چهارهزار نفر کارمند داشت.
ما جالب ترین مخلوق خودمان را به بازار عرضه کرده بودیم؛ ≪ مکینتاش≫. یک سال بعد از درآمدن مکینتاش وقتی که من فقط سی ساله بودم، هیأت مدیره اپل مرا از شرکت اخراج کرد! چه جوری یک نفر می تواند از شرکتی که خودش تأسیس می کند اخراج شود؟ خیلی سـاده! شرکت رشد کرده بود و ما یک نفری را که فکر می کردیم توانایی خوبی برای اداره شـرکت داشته باشد استخـدام کرده بودیم. همه چیز خیـلی خـوب پیش می رفت تا این که بعد از یکی دو سال، در مورد استراتژی آینده شرکت من با او اختلاف پیدا کردم و هیأت مدیره از او حمایت کرد و من رسماً اخراج شدم.
احساس می کردم که کل دستاورد زندگی ام را از دست داده ام. حدود چند ماهی نمی دانستم که چه کار باید بکنم. من رسماً شکست خورده بودم و دیگر جایم در ≪ سیلیکان ولی ≫ ( محل شرکت اپل) نبود، ولی یک احساسی در وجودم شروع به رشد کرد. احساسی که من خیلی دوستش داشتم و اتفاقات اپل خیلی تغییرش نداده بودد. احساس شروع کردن از نو.
شاید من آن موقع متوجه نشدم اخراج از اپل یکی از بهترین اتفاقات زندگی من بود! سنگینی موفقیت، با سبکی یک شروع تازه، جایگزین شده بود و من کاملاً آزاد بودم. آن دوره از زندگی من پر از خلاقیت بود. در طول پنج سال بعد، یک شرکت به اسم ≪ نکست≫ تأسیس کردم و یک شرکت دیگر به اسم ≪ پیکسار≫ و با یک زن خارق العاده آشنا شدم که بعداً با او ازدواج کردم.
پیکسار، اولین ابزار انیمیشن کامپیوتر دنیا را به اسم ≪ توی استوری≫ به وجود آورد که الان موفقترین استودیوی تولید انیمیشن در دنیا ست. دریک سیر خارق العاده اتفاقات، شرکت اپل نکست را خرید و این باعث شد من دوباره به اپل برگردم و تکنولوژی ابداع شده در نکست، انقلابی در اپل ایجاد کرد.
اگر من از اپل اخراج نمی شدم، شاید هیچ کدام از این اتفاقات نمی افتاد. این اتفاق مثل داروی تلخی بود که به یک مریض می دهند ولی مریض واقعاً به آن احتیاج دارد. بعضی وقت ها زندگی مثل سنگ توی سر شما می کوبد، ولی شما ایمانتان را از دست ندهید. من مطمئن هستم تنها چیزی که باعث شد من در زندگی ام همیشه در حرکت باشم این بود ≪ که من کاری را انجام می دادم که واقعاً دوستش داشتم. ≫
داستان سوم من، در مورد مرگ است:
من هفده سالم بودم، یک جایی خواندم که اگر هر روز جوری زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد، شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود.این جمله روی من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال، هر روز وقتی که من توی آینه نگاه می کنم از خودم می پرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد، آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام می دهم یا نه؟ هر موقع جواب این سؤال نه باشد من می فهمم تو زندگی ام به یک سری تغییرات احتیاج دارم.
به خاطر داشتن این که بالاخره یک روزی من خواهم مرد برای من به یک ابزار مهم تبدیل شده، که کمک کرد خیلی از تصمیم های زندگی ام را بگیرم، چون که تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند.
حدود یک سال قبل دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقه صبح بود که مرا معاینه کردند و یک تومور توی لوزالمعده من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم که لوزالمعده چی هست و کجای آدم قرار دارد ولی دکترها گفتنــد این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم. دکتر به من توصیه کرد که به خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم. منظورش این بود که برای مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچه هایم بگویم در مدت سه ماه به آنها یادآوری کنم. این به این معنی بود که برای خداحافظی حاضر باشم.
من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب، روی من آزمایش اپتیک انجام دادند. آنها یک آندوسکوپ را توی حلقم فرو کردند که از معده ام می گذشت و وارد لوزالمعده ام می شد. همسرم گفت: وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کردم؛ چون دکتر به او گفته بود که سرطان من یکی از کمیاب ترین نمونه های سرطان لوزالمعده است و قابل درمان.
مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است. هیچ کس دوست ندارد که بمیرد، حتی آنهایی که می خواهند بمیرند و به بهشت بروند! ولی با این، وجود مرگ واقعیت مشترک در زندگی همه ی ما ست. شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ کهنه ها را از میان بر می دارد و راه را برای تازه ها باز می کند. یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن تو زندگی بقیه هدر ندهید. هیچ وقت توی دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوی بقیه، صدای درونی شما را خاموش کند و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی کنید.
موقعی که من سن شما بودم، یک مجله ی خیلی خواندنی به نام ≪ کاتالوگ کامل زمین ≫ منتشر می شد که یکی از پرطرفدارترین مجله های نسل ما بود. این مجله مال دهه شصت بود؛ موقعی که هیچ خبری از کامپیوترهای ارزان قیمت نبود. تمام این مجله با دستگاه تایپ و قیچی و دوربین پولاروید درست می شد. شاید یک چیزی شبیه ≪ گوگل ≫ الان، ولی سی و پنج سال قبل از این که گوگل وجود داشته باشد. در وسط دهه هفتاد، آنها آخرین شماره از کاتالوگ کامل زمین را منتشر کردند. آن موقع من سن الان شما بودم و روی جلد آخرین شماره شان یک عکس از صبح زود یک منطقه روستایی کوهستانی بود - از آن نوعی که شما ممکن است برای پیاده روی کوهستانی خیلی دوست داشته باشید. زیر آن عکس نوشته بود:
Stay Hungry, Stay Foolish
این پیغام خداحافظی آنها بود، وقتی که آخرین شماره را منتشرمی کردند:
Stay Hungry, Stay Foolish
این آرزویی هست که من همیشه در مورد خودم داشتم و الان وقت فارغ التحصیلی شما، آرزویی هست که برای شما می کنم.
نکته:از شما خواننده عزیز می خواهم که این داستان زیبا و عمیق را چندین بار بخوانید و مفهوم آن را به خوبی درک کنید و برای عزیزانتان نقل کنید...
مصطفی نبوی

به کودکان سرطانی بدون صرف هیچ هزینه ای کمک کنید
با سلام به تمام دوستانی عزیزی که این مطلب را میخوانند و برای این کار خیر وقت صرف میکنند. خیلی از کودکان وقتی که به دنیا میان حتی طعم یه لحظه سالم بودن رو نمیکشن و لحظهای آرامش در کنار خانواده رو ندارن چقدر درد آور فرزند، خواهر، برادر یا نوه خانوادهای به بیماری مبتلا شوند که آرامش و حس خوشحالی رو از آن خانواده بگیرد و آن خانواده از پس هزینههای درمان این بیماری بر نیایند. همیشه برای انجام کار خیر احتیاج نیست ما از نظر مالی به این جور کودکان کمک کنیم و خیلی راههای دیگری وجود دارد که از نظر مالی خیلی مهمتر هستند و اون حمایت منو شما و همه افرادی هستند که از بیماری این جور کودکان خبر داریم. حال شما را با موسسه خیریهای آشنا میکنیم که بهترین مکان را برای کودکان سرطانی را به وجود آورده است: موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان "محک" به عنوان یک سازمان غیردولتی، غیرانتفاعی و غیرسیاسی در سال 1370 با شماره 6567 به ثبت رسید و از همان زمان فعالیت رسمی خود را جهت تسکین آلام کودکان مبتلا به سرطان و خانوادههای آنان آغاز نمود.
از همان ابتدای تاسیس، به پشتوانه حضور خالصانه موسسین متخصص و پاک نیت، موسسه "محک" توانست ظرف کمتر از یک دهه با بهره گیری از اعتماد و حمایتهای آحاد مردم و سخت کوشی اعضاء داوطلب و اعمال روشهای علمی و تخصصی در مراقبتهای ویژه از بیماران و خانوادههای آنان در کنار پیشرفتهای علم پزشکی آمار مرگ و میر را از 75 درصد در دهه 60، به 25درصد در دهه80 برساند. موضوع فعالیت مؤسسه محک، انجام امور خیریه در زمینههای پزشکی، پژوهشی، پیشگیری، درمانی، خدماتی، بهداشتی، بیمارستانی، رفاهی و صرفا در جهت حمایت از کودکان مبتلا به سرطان میباشد.
محک تبلوری از ایفای نقش مشارکت مردمی در جامعه است که در بخش اول اساسیترین شعار محک یعنی ”ما را یاری دهید و از ما یاری بخواهید” بر آن تصریح شده است. موسسه خیریه حمایت از کودکان مبتلا به سرطان "محک" توانسته است در طول 16 سال فعالیت خود بالغ بر 11000 کودک مبتلا به سرطان را تحت حمایت قرار داده و امکان ساخت بیمارستان فوق تخصصی سرطان کودکان "محک" را فراهم آورد. خوب کسانی که از نظر مالی میتوانند به این کودکان کمک کنند از لینک زیر وارد سایت بشن: www.mahak-charity.Org و حالا کسانی که نمیتوانند از نظر مالی کمک کنند چه کاری میتوانند انجام بدهند:
همون طور که میدانید ممکنه خیلی از افراد این صفحه را بخوانند و به کمک این موسسه بشتابند پس ما باید کاری کنیم که این صفحه را خیلی از افراد ببینند. اولین راه این است که این صفحه را به دوستان خود میل کنید. ممکنه شما با چند نفر فقط ارتباط دارید. ممکنه حتی شما ایمیل یکی از دوستانتان را دارید به آن دوست خود فقط بتوانید میل بزنید بعضیها هم ممکن است صدها ایمیل از دوستان خود داشته باشن به آنها میل بزنند. مهم فرستادن میل به دیگران است و تعداد آن مهم نیست. اگر همین کار ادامه پیدا کند زنجیرهای از ایمیلها به وجود میآید که باعث میشود تمام ایرانیانی که در اینترنت هستند این صفحه رو بیینند. راه دوم این است که این صفحه را در سایت یا وبلاگ خود قرار بدید تا افراد بیشتری این صفحه رو ببینند. در آخر این صفحه نمایشگری از بازدید این صفحه گذاشته شده است که به شما میتواند کمک کند که چقدر این صفحه دیده شده است همه ما امیدوار هستیم بازدید عدد این نمایشگر از میلیونها رد کند تا همه بدانند ایرانیان در کمک کردن به هموطنان خود مشتاق هستند.. از شما ممنون هستیم که با نیت فقط خالصانه این کار را انجام میدهید آرزوی سلامتی برای تمام ایرانیان عزیز.
بگذارید این ایمیل به حیات خود ادامه دهد و برای کسانی که برایتان ارزشمند هستند ارسال نمایید.
اما اگر این کار را انجام ندادید، نگران نباشید، هیچ حادثه ناخوشایندی برای شما رخ نخواهد داد!
شما تنها این فرصت را که به دنیای شخص دیگری با ارسال این مطلب روشنایی بیشتری ببخشید، از دست خواهید داد، کسی چه می داند، شاید یکی از دوستان شما هم اکنون بیشترین نیاز را به خواندن این مطلب داشته باشد……..
www.mahak-charity.Org
با تشکر
مدیریت وبلاگ
مصطفی نبوی 


مقدمه
نیروگاه گازی مکانی است که در آن انرژی شیمیایی نهفته در سوخت های فسیلی (گاز طبیعی، گازوئیل) تبدیل به انرژی الکتریکی می شود تا توسط خطوط انتقال برق به نقاط مصرف فرستاده شود. در نیروگاه گازی، تبدیل انرژی مکانیکی توسط ماشین مخصوصی بنام توربین گاز صورت می گیرد و سپس انرژی مکانیکی فوق در یک ژنراتور تبدیل به انرژی الکتریکی می گردد.
توربین گاز و نقش آن در تولید برق نیروگاهها
اصول توربینهای گازی در صنایع هواپیمایی و شبکه های برق و توربینهای زمینی یکی است ولیکن تفاوت های بسیار زیادی در استفاده از توربین گاز در مورتورهای جت و توربینهای زمینی وجود دارد. در توربینهای زمینی، مسائل طول عمر، راندمان بیشتر و مسائل اقتصادی می باشد. در توربین موتورهای هواپیما، مسائل وزن، تحمل قطعات بکار رفته، قابلیت مانور و غیره دارای اهمیت است.
ضرورت استفاده از توربین های گازی
همانطور که می دانیم میزان استفاده و یا میزان مصرف برق در ساعات مختلف شبانه روز متفاوت بوده و به عنوان مثال در بعضی از ساعات شبانه روز مثل ساعت 10 تا 12 صبح و از تاریک شدن هوا تقریبا به مدت دو ساعت مصرف برق خیلی بالا بوده و در بقیه اوقات مثل ساعات بین نیمه شب تا بامداد مصرف برق خیلی پایین است و در بقیه اوقات یک مقدار تعادل را دارد.
موارد دیگر استفاده از توربین گاز:
چون توربینهای گازی با دیزل نیز استارت می شوند و با استفاده از باطریخانه خود که همیشه در شارژ کامل هستند، بدون وابستگی به شبکه سراسری می توانند استارت شده و به مرحله بازدهی برسند لذا از واحدهای گازی در جاهایی که به شبکه سراسری متصل نیستند و نیز برای برقرار کردن شبکه پس از خاموشی کامل شبکه میتوان استفاده کرد که این استارت در خاموشی را Black Start می گویند.
ضمنا از بعضی از واحدهای گازی که دارای کلاچ مخصوصی بین محور توربین و ژنراتور هستند و یم تواند این دو محور از هم دیگر جدا کند، در حالیکه ژنراتور به شبکه متصل است، با خاموش کردن توربین و باز شدن کلاچ مورد نظر، افت دور توربین نسبت به ژنراتور صورت گرفته و ژنراتور بصورت موتور درآمده و به این وسیله عمل تنظیم ولتاژ شبکه را با این نوع توربینهای گازی میتوان انجام داد که به این نوع استفاده از ژنراتور واحد گازی را عمل کندانسور کردن می گویند.
مشخصات کلی توربین گازی نیروگاه:
1- توربین از نوع جریان محوری است.
2- دور توربین 3000 R.P.M (دور در دقیقه ) است.
3- دور ژنراتور 3000 R.P.M (دور در دقیقه ) است.
4- قدرت اسمی 60MW و فرکانس آن 50Hz (هرتز) است.
5- سیکل ترمودینامیکی توربین از سیکل ساده توربین گاز تشکیل گردیده است.
6- اجزاء اصلی آن عبارتند از کمپرسورـ توربین ـ اتاق احتراق ـ ژنراتور.
7- سیال عامل هوا می باشد.
8- کمپرسور آن از نوع جریان محوری است.
9- سیستم این توربین تک محوری بوده یعنی توربین و کمپرسور بر روی یک محور قرار دارند.
10- سیستم دارای دو اتاق احتراق در دو طرف توربین میباشد و بصورت قائم نصب شده اند.
11- توربین با سوخت گاز و گازوئیل و مخلوط میتواند کار کند.
12- کنترل شیرهای اصلی سوخت توسط روغن ئیدرولیک صورت می گیرد.
13- از روغن برای روغنکاری یاتاقانها و باز و بسته کردن شیرهای کنترل استفاده می شود.
14- روغن توسط فن و هوا خنک می شود.
15- سیستم آتش نشانی توربین توسط سیستم راه انداز (فرکانس کنورتر) صورت می گیرد.
16- سیستم آتش نشانی این نوع توربین با گاز Co2 کار می کند.
موفق باشید
مصطفی نبوی
